پادشاهی لیتوانی (۱۹۱۸)
پادشاهی لیتوانی | |||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱۹۱۸ | |||||||||||||||
نقشه پادشاهی لیتوانی (۱۹۱۸) | |||||||||||||||
| وضعیت | دولت متکی امپراتوری آلمان | ||||||||||||||
| پایتخت | ویلنیوس | ||||||||||||||
| زبان(های) رایج | لیتوانیایی لهستانی بلاروسی روسی | ||||||||||||||
| نام(های) اهلیت | لیتوانیایی | ||||||||||||||
| حکومت | پادشاهی مشروطه یکپارچه تحت یک دولت موقت | ||||||||||||||
| پادشاه-منتخب | |||||||||||||||
• ۱۹۱۸ | میندوگاس دوم | ||||||||||||||
| قوه مقننه | شورای لیتوانی | ||||||||||||||
| دوره تاریخی | جنگ جهانی اول | ||||||||||||||
| ۱۸ سپتامبر ۱۹۱۷ | |||||||||||||||
| ۱۶ فوریه ۱۹۱۸ | |||||||||||||||
| ۳ مارس ۱۹۱۸ | |||||||||||||||
• به رسمیت شناختن توسط آلمان | ۲۳ مارس ۱۹۱۸ | ||||||||||||||
• اعلام پادشاهی | ۴ ژوئن ۱۹۱۸ | ||||||||||||||
| ۱۱ ژوئیه ۱۹۱۸ | |||||||||||||||
• تعلیق پادشاهی | ۲ نوامبر ۱۹۱۸ | ||||||||||||||
| ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸ | |||||||||||||||
| |||||||||||||||

پادشاهی لیتوانی تلاشی برای ایجاد یک پادشاهی لیتوانیایی مستقل مشروطه در فوریه ۱۹۱۸ بود. این پادشاهی در پایان جنگ جهانی اول، هنگامی که سرزمینهای لیتوانیاییزبان تحت اشغال نظامی امپراتوری آلمان بودند ایجاد شد. دولت رسماً در نوامبر ۱۹۱۸ فروپاشید.
شورای لیتوانی در ۱۶ فوریه ۱۹۱۸ استقلال لیتوانی را اعلام کرد، اما این شورا به دلیل ادامه حضور نیروهای آلمانی قادر به تشکیل دولت، پلیس یا سایر نهادهای دولتی نبود. آلمانیها پیشنهادهای مختلفی برای ادغام لیتوانی در امپراتوری آلمان، به ویژه پروس ارائه دادند. لیتوانیاییها با این ایده مخالفت کردند و امیدوار بودند با ایجاد یک پادشاهی مشروطه جداگانه، استقلال خود را حفظ کنند.
در ۴ ژوئن ۱۹۱۸، آنها رأی دادند که تاجوتخت لیتوانی را به اشرافزاده آلمانی ویلهلم کارل، دوک اوراخ تقدیم کنند. او این پیشنهاد را در ژوئیه ۱۹۱۸ پذیرفت و نام پادشاهی مینداوگاس دوم را برای خود برگزید. با این حال، او هرگز از لیتوانی بازدید نکرد. گزینش او جنجال به پا کرد، شورا را دچار تفرقه کرد و به نتایج مطلوب نرسید. از آنجایی که آلمان در حال شکست در جنگ بود و درگیر انقلاب شده بود، لیتوانی تصمیم خود برای دعوت از دوک را در ۲ نوامبر ۱۹۱۸ به حالت تعلیق درآورد و به این ترتیب به سلطنت او پایان داد.
پیشینه
[ویرایش | اشتراکگذاری]پس از آخرین تجزیه مشترکالمنافع لهستان-لیتوانی در سال ۱۷۹۵، لیتوانی ضمیمهٔ امپراتوری روسیه شد. در سال ۱۹۱۵ به هنگام جنگ جهانی اول، آلمان بخشهای باختری امپراتوری روسیه از جمله لیتوانی را اشغال کرد. پس از انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷، آلمان راهبرد ژئوپولیتیکی میتلاروپا را در پیش گرفت، شبکهای از دولتهای دستنشانده که نقش منطقه حائل را ایفا میکردند.[۱] آلمانیها اجازهٔ سازماندهی کنفرانس ویلنیوس را دادند، به امید اعلام اینکه ملت لیتوانی به دنبال جدایی از روسیه و «رابطهٔ نزدیکتر» با آلمان بود.[۲] در سپتامبر ۱۹۱۷، کنفرانس یک شورای لیتوانی با بیست عضو را برگزید و با توانبخشی آن، به دنبال مذاکرهٔ استقلال لیتوانی با آلمانیها بود. آلمانیها در حال آماده شدن برای مذاکرات آتی برای پیمان برست-لیتوفسک بودند و از لیتوانیاییها میخواستند که اعلام کنند خواهان «اتحاد پایدار و محکم» با آلمان هستند.[۳] چنین اعلامی در ۱۱ دسامبر ۱۹۱۷ توسط شورای لیتوانی پذیرفته شد. با این حال، این امتیازات باعث اختلاف در شورا شد و هنوز از سوی آلمان به رسمیت شناخته نشده بود. در نتیجهٔ شورا در تاریخ ۱۶ فوریه ۱۹۱۸ قانون استقلال لیتوانی را تصویب کرد. این قانون هرگونه اشاره به اتحاد با آلمان را حذف کرد و اعلام «پایان کلیه پیوندهای دولتی که پیشتر این کشور را با سایر ملل پیوند میداد» کرد. [۴] در سوم مارس، آلمان و روسیه بلشویک پیمان برست-لیتوفسک را امضا کردند که اعلام داشت کشورهای بالتیک در منطقه منافع آلمان قرار دارد و روسیه از هرگونه ادعایی نسبت به آنها صرف نظر میکند. در ۲۳ مارس آلمان رسماً لیتوانی مستقل را بر پایهٔ اعلامیه ۱۱ دسامبر به رسمیت شناخت.[۵] با وجود این، کشور همچنان تحت اشغال سربازان آلمانی بود و شورا بدون هرگونه قدرت واقعی بود.[۶]
تاج لیتوانی در ابتدا از سوی فرماندهی نظامی «اوبر اُست» به ویلهلم دوم، امپراتور آلمان و پادشاه پروس پیشنهاد شد. این کار موجب ایجاد یک اتحاد شخصی میان لیتوانی و پروس میشد. پیشنهاد جایگزین این بود که پسر کوچکتر ویلهلم، شاهزاده یواخیم، بهعنوان پادشاه لیتوانی برگزیده شود.[۷] چنین طرحهایی برای گسترش پروس پروتستانِ از پیش مسلط، با مخالفت خاندانهای سلطنتی کاتولیک – مانند وِتینهای ساکسونی و ویتلسباخهای بایرن – روبهرو شد. ساکسونی شاهزاده فریدریش کریستیان، پسر دوم پادشاه فریدریش آگوست سوم، را مطرح کرد. این پیشنهاد یادآور پیوندهای تاریخی میان ساکسونی و لیتوانی بود: دودمان ویتین در فاصلهٔ سالهای ۱۶۹۷ تا ۱۷۶۳ دو فرمانروا برای مشترکالمنافع لهستان-لیتوانی ارائه کرده بود (و قانون اساسی ۱۷۹۱ این اتحاد نیز رؤسای خاندان وِتین را بهعنوان پادشاهان موروثی برمیگزید).[۷] آلمانیها همچنین تاج لیتوانی را به سیاستمدار لهستانی، شاهزاده یانوش فرانسیشک رادزیویل، پیشنهاد کردند که نسبت خانوادگی نزدیکی با دودمان هوهنتسولرن داشت و از اعضای یکی از نیرومندترین خاندانهای دوکنشین بزرگ لیتوانی بود.[۸] شمار دیگری از نامزدها نیز مورد بررسی قرار گرفتند. لیتوانیاییها چنین طرحهایی را تهدیدی برای استقلال خود میدانستند. این تهدید پس از نشست ۱۹ مهِ مقامهای آلمانی جدیتر شد؛ در آن جلسه دربارهٔ کنوانسیونهایی برای «اتحاد استوار و دائمی» گفتوگو شد که در آن، استقلال لیتوانی تقریباً بهکلی نادیده گرفته شده بود.[۹]
ایدهای مطرح شد که یک پادشاهی مشروطه ایجاد شود و نامزدی دعوت گردد که برای حفظ استقلال لیتوانی مبارزه کند. هیئت رئیسهٔ شورای لیتوانی در یک رأیگیری محرمانه در ۴ ژوئن ۱۹۱۸ تصمیم گرفت پادشاهی موروثی تأسیس کند و دوک ویلهیم اوراخ را دعوت نماید. پیشنهاد ویلهلم را ماتیاس ارتسبرگر مطرح کرده بود؛ کسی که در سوئیس با لیتوانیاییها همکاری داشت.[۷] نامزدی او دستکم از مارس ۱۹۱۸ مطرح شده بود.[۱۰] دوک ویلیام گزینهای کاملاً مناسب بهنظر میرسید، زیرا کاتولیک بود، به دلیل ازدواج ناهمتراز پدربزرگش در صف جانشینی پادشاهی وورتمبرگ قرار نداشت، با دودمان هوهنتسولرن نسبت نزدیکی نداشت و هیچ پیوندی هم با لهستان نداشت.[۷] به دلیل موانعی که ارتش آلمان ایجاد کرده بود، سفر هیئت لیتوانی برای دیدار با ویلهلم در فرایبورگ تا یکم ژوئیه به تأخیر افتاد.[۷] دوک ویلیام و پسر بزرگترش (بهعنوان وارث بلافصل) این پیشنهاد را بدون هیچ شرطی پذیرفتند.[۱۱] در ۱۱ ژوئیه، شورای لیتوانی رأی داد (۱۳ رأی موافق، ۵ رأی مخالف و ۲ ممتنع) تا پادشاهی را رسماً بنیانگذاری کند.[۱۲] در ۱۲ اوت، شورا دعوتنامهای رسمی برای دوک ویلیام فرستاد تا بهعنوان «میندوگاس دوم» پادشاه لیتوانی شود.
شرایط
[ویرایش | اشتراکگذاری]به دوک ویلیام یک پیشنهاد دوازدهمادهای ارائه شد که شبیه «پاکتا کونونتا» های سدههای میانه بود.[۱۳] پادشاه دارای قدرت اجرایی انتصاب وزیران، امضای قوانین و ابتکار قانونگذاری در پارلمان بود. وزیران باید از میان لیتوانیاییها برگزیده میشدند و در نهایت به پارلمان گزارش میدادند.[۱۴] پادشاه موظف بود به قانون اساسی پایبند باشد، استقلال و تمامیت ارضی لیتوانی را حفظ کند و تساهل مذهبی را نگه دارد. زبان لیتوانیایی، زبان رسمی و دربار بود[۱۳] بندی ویژه برای محدود کردن و در نهایت حذف کامل خارجیان از دربار پادشاهی در نظر گرفته شده بود.[۱۵] پادشاه و خانوادهاش باید در لیتوانی ساکن میشدند و نباید بیش از دو ماه در سال را خارج میگذراندند. کودکان پادشاه نیز باید در لیتوانی بزرگ و آموزش داده میشدند.[۱۵] در اصل، لیتوانیاییها نوعی «قومیتِ انتخابی» را تحمیل کردند.[۱۶] گزارشهایی وجود داشت که دوک ویلیام شروع به یادگیری زبان لیتوانیایی و مطالعهٔ تاریخ و سنتهای لیتوانی کرده بود، اما او هرگز از لیتوانی دیدن نکرد.[۱۷][۱۰]
جمهوری
[ویرایش | اشتراکگذاری]با باختِ تدریجی آلمان در جنگ، لیتوانیاییها آزادی عمل بیشتری پیدا کردند. در ۲۰ اکتبر ۱۹۱۸، ماکس فن بادن، صدراعظم آلمان رئیس دولت آلمان، بار دیگر استقلال لیتوانی را به رسمیت شناخت و وعده داد که ادارهٔ نظامی آلمان را به یک دولت غیرنظامی تبدیل کند و پس از آن، زمانی که لیتوانیاییها توانایی کافی پیدا کردند، کشور را به خودشان واگذار کند.[۱۸] پس از دریافت این خبر، شورای لیتوانی در ۲۸ اکتبر تشکیل جلسه داد تا دربارهٔ قانون اساسی موقت و تشکیل دولت بحث کند. چون پیش از آن هیچ طرح یا پیشنویسی آماده نشده بود، شورا مجبور بود این تصمیمها را در همان جلسه بگیرد و این فرایند چند روز طول کشید.[۱۹] تحول در وضعیت سیاسی همچنین باعث شد که شورا تصمیم بگیرد انتخاب «میندوگاس دوم» را لغو کند. لیتوانی که امیدوار بود از سوی کشورهای متفقین به رسمیت شناخته شود، نمیتوانست پادشاهی داشته باشد که دشمنِ متفقین بهشمار میرفت.[۲۰] دوک ویلیام نیز اعلام کرد که حاضر است از تاجوتخت صرفنظر کند؛ بنابراین، در ۲ نوامبر، شورا دعوتنامهٔ خود به ویلیام را تعلیق کرد و تصمیم نهایی را به مجلس مؤسسان آیندهٔ لیتوانی واگذار کرد.[۲۰] همان روز، شورا نخستین قانون اساسی موقت را تصویب کرد که نه جمهوری و نه پادشاهی بودن کشور را اعلام نمیکرد؛ تنها ساختار حکومت را بهطور موقت تعیین میکرد تا مجلس مؤسسان دربارهٔ شکل نهایی حکومت تصمیم بگیرد.[۱۰] قانونهای اساسی بعدی نیز ایدهٔ پادشاهی را دوباره مطرح نکردند.
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ Sužiedėlis & 1970–1978, p. 581.
- ↑ Eidintas, Žalys & Senn 1999, p. 26.
- ↑ Eidintas, Žalys & Senn 1999, p. 29.
- ↑ Eidintas, Žalys & Senn 1999, p. 30.
- ↑ Senn 1975, p. 33.
- ↑ Tuska 1995, p. 32.
- 1 2 3 4 5 Senn 1975, p. 36.
- ↑ Durka, Jarosław (2005). "Z działalności politycznej Janusza Radziwiłła do 1939 r. : szkic do portretu konserwatysty". Niepodległość i Pamięć. 21: 172.
- ↑ Čepėnas 1986, pp. 215–217.
- 1 2 3 Paleckis 2006.
- ↑ Maksimaitis 2005, p. 49.
- ↑ Skirius 2002.
- 1 2 Janužytė 2007, p. 19.
- ↑ Maksimaitis 2005, pp. 52–53.
- 1 2 Maksimaitis 2005, p. 53.
- ↑ Liulevicius 2000, p. 210.
- ↑ Page 1959, p. 94.
- ↑ Senn 1975, pp. 39–40.
- ↑ Maksimaitis 2005, p. 62.
- 1 2 Maksimaitis 2005, p. 64.
کتابشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Čepėnas, Pranas (1986). Naujųjų laikų Lietuvos istorija (in Lithuanian). Vol. II. Chicago: Dr. Griniaus fondas. ISBN 5-89957-012-1.
- Eidintas, Alfonsas; Žalys, Vytautas; Senn, Alfred Erich (1999). Tuskenis, Edvardas (ed.). Lithuania in European Politics: The Years of the First Republic, 1918-1940. New York: St. Martin's Press. ISBN 0-312-22458-3.
- Janužytė, Audronė (2007). "Lietuvių istorikų politikų valstybingumo samprata (1907–1918 m.)". Istorija. Lietuvos aukštųjų mokyklų mokslo darbai (in Lithuanian). 65. ISSN 1392-0456. Archived from the original on 23 September 2015. Retrieved 18 April 2010.
- Liulevicius, Vejas G. (2000). War land on the Eastern Front: culture, national identity and German occupation in World War I. Studies in the social and cultural history of modern warfare. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-66157-7.
- Maksimaitis, Mindaugas (2005). Lietuvos valstybės konstitucijų istorija (XX a. pirmoji pusė) (in Lithuanian). Vilnius: Justitia. ISBN 9955-616-09-1.
- Page, Stanley W. (1959). The Formation of the Baltic States. Harvard University Press. OCLC 491526167.
- Paleckis, Mindaugas (24 October 2006). "Karališkojo kraujo paieškos: Lietuva ir šimto dienų karalius" (in Lithuanian). Bernardinai.lt.
- Senn, Alfred Erich (1975) [1959]. The Emergence of Modern Lithuania. Greenwood Press. ISBN 0-8371-7780-4.
- Skirius, Juozas (2002). "Vokietija ir Lietuvos nepriklausomybė". Gimtoji istorija. Nuo 7 iki 12 klasės (in Lithuanian). Vilnius: Elektroninės leidybos namai. ISBN 9986-9216-9-4. Archived from the original on 3 March 2008. Retrieved 17 April 2010.
- Sužiedėlis, Simas, ed. (1970–1978). "Council of Lithuania". Encyclopedia Lituanica. Vol. I. Boston, Massachusetts: Juozas Kapočius. LCCN 74-114275.
- Tuska, Liudas (1995). "Antanas Smetona". Lietuvos Respublikos prezidentai (in Lithuanian). Valstybinis leidybos centras. ISBN 9986-09-055-5.