|
مفهوم مدیریت با رویکرد کارکردی محور، نقدی بر تعاریف محققان از مفهوم مدیریت
- نویسنده: سید حسین جلالی
- موضوع: مدیریت
مقدمه
از هنگام پیدایش مدیریت به صورت آکادمیک امروزی، محققان به دنبال بیان دیدگاه خود از این واژه بوده اند. تلاش های صورت گرفته از سوی محققان با پیش زمینه های فرهنگی، اجتماعی، مکتبی و تجربی مختلف موجب پیدایش مجموعه ای از تعاریف گشته است که هر یک می کوشند تا به نحوی نقش شمع را در اتاق تاریک برای جویندگان مفاهیم مدیریتی ایفا نمایند. با این حال تفاسیر متعدد اگرچه بر غنای تئوریک مفاهیم مدیریتی افزوده است، اما خواننده ی ناآشنا با مسائل مدیریتی را درگیر مجموعه ای از الفاظ و واژه های مختص زبان آکادمیک مدیریت می کند که بر ابهام وی می افزاید. با احترام به تمامی تعاریف بیان شده از مفهوم مدیریت، در این نقد کوتاه به دنبال یافتن حلقه ای گمشده در میان تعاریف مختلف خواهیم بود. نیز از آنجا که تعریف یک پدیده در قالب کارکردها و نقش های آن، شکلی متداول از بیان مفهوم است، رویکرد کارکردی را برای نقد نظریات مورد استفاده قرار می دهیم.
چگونه می توانیم مفهوم مدیریت را در قالب واژه ها نظم دهیم؟
هنگامی که صحبت از تعریف پدیده ای می شود، به دنبال بیان ماهیت آن پدیده در قالب توصیفاتی هستیم که ماهیت پدیده را برای ما عینی تر و ساده تر نماید. این امر به ویژه در علوم تجربی و طبیعی صادق است، به عنوان مثال به سادگی قادر هستیم تا تعریف خود را از گیاهان بیان کنیم و یا چیستی و چرایی اهمیت علم فیزیک را در تکامل علمی جامعه ی بشری توضیح دهیم. اما هنگامی که با انسان روبرو می شویم و یا به دنبال تعریف ماهیتی هستیم که وامدار موضوعیت انسان است، اوضاع متفاوت خواهد بود. در علوم اجتماعی و یا علوم انسانی تعاریف مجرد و ذهنی هستند و به علاوه برای هر مفهوم نیز تعاریف متعددی از سوی محققان و صاحبنظران مختلف عنوان می گردد. کسی نمی تواند انسان را به لحاظ پیچیدگی ها و ذات تغییر پذیر و متفکر آن تعریف نماید، به تبع علوم مرتبط با انسان به دلیل پیچیدگی های واحد مورد بررسی خود در بیان تعاریف مشکل دارند. این مسئله زمانی شکل حادتری به خود خواهد گرفت که در عوض یک انسان با مجموعه ای از انسان ها روبرو باشیم زیرا تعریف ماهیت، روابط و رفتار انسانی در گروه و اجتماعات به مراتب دشوارتر از زمانی است که به دنبال بررسی یک نفر و یک واحد انسانی هستیم.
مدیریت نیز وامدار انسان و یا به عبارت بهتر وامدار مجموعه ای از انسان ها است که اغلب آن را با عنوان سازمان خطاب می کنیم. مدیر در حقیقت سرپرست و راهنمای جمعی از انسان ها است، بنابراین برای تعریف علم مدیریت عملا با دو مشکل روبرو خواهیم بود؛ اول تعریف مدیریت به عنوان فرایندی حاکم بر رفتار یک جمع انسانی و دوم شخص مدیر به عنوان یک انسان در نقش مجری این فرایند؛ پس ساده خواهد بود تا مدیریت را حکومت انسان شایسته بر دیگر انسان ها بدانیم. این انسان شایسته، شایستگی خود را به سبب فزونی در منابع، علم، تجربه، نسب، ارتباطات و دیگر عواملی کسب کرده است که در صورت عدم وجود انسان های دیگر بی معنا است. پس از هر سو که بنگریم، مدیریت هویت خود را از انسان می گیرد.
درآغاز سخن، از آنجا که مدیریت در بستر سازمان و تشکیلات رسمی و یا غیر رسمی شکل می گیرد، بهتر است تا سازمان و تعریف سازمان را مورد بررسی قرار دهیم. رابینز در تعریفی ساده از سازمان، آن را آرایشی سیستماتیک از افرادی می داند که به منظور دستیابی به اهدافی خاص گرد هم آمده اند. لذا با دقت در تعریف رابینز سه جزء کلیدی سازمان، ساختار، افراد و اهداف می باشند. دفت در تعریف جامعتری از سازمان آن را پدیده و نهادی اجتماعی می داند که تحت سیستم و ساختاری آگاهانه و در محدوده ای تعیین شده به دنبال دستیابی به اهداف و رسالت خود است. دفت نیز در تعریف خود بر چهار ویژگی کلیدی اجتماعی بودن، ساختارمندی، حدود مشخص و هدف اشاره دارد. بنابراین مدیریت به عنوان نظام حاکم بر امور و تعاملات سازمان ها تنها زمانی قادر به ظهور خواهد بود که سازمانی با ویژگی های فوق وجود داشته باشد.
راهی متداول برای تعریف یک پدیده، شرح کارکرد های آن پدیده است تا از روی کارکردهای موضوع مورد نظر به تصویری از ماهیت آن دست یابیم. صاحبنظران مدیریت در سال های متمادی، تعاریف فراوانی را از مدیریت به جامعه ی علمی ارائه داده اند که فارغ از جامعیت و مانعیت این تعاریف، بر بار فلسفی و تئوریک مدیریت افزوده و راه را برای تفاسیر ارزشی مختلف باز کرده اند. به عنوان نمونه هایی مشهور، سایمون مدیریت را علم تصمیم گیری می داند و این وظیفه را اصیل ترین وظیفه ی مدیریت قلمداد می کند. ماری پارکر فالت در تعریف خود از مدیریت آن را هنر انجام کار به وسیله ی دیگران می داند. نیز می توان مدیریت را به عنوان هماهنگی میان منابع انسانی و مادی برای رسیدن به اهداف خاص دانست. فایول به عنوان یکی از برجسته ترین علمای مکتب کلاسیک، مدیریت را علم و هنر متشکل نمودن، هماهنگ نمودن، رهبری و کنترل فعالیت های دسته جمعی برای رسیدن به هدف و یا اهداف مشترک می داند.
آنچه در میان این تعاریف مشترک می باشد، این است که هر یک از صاحبنظران مدیریت، این واژه را از دید تخصصی خود توصیف نموده اند؛ لذا نگاهی با دید انسان محور منجر به تولید تعریفی متفاوت از تعریف دیگری شده است که از ورای دیدی صنعتی و یا تجاری صورت گرفته است. در این حال اگر تلاش این محققان را برای تعریف مدیریت به داستان شناخت فیل در اشعار مولانا تشبیه کنیم، تشبیه بی قیاسی نکرده ایم.
در سوی دیگر، مدیریت از دید کارکردی شامل وظایفی همچون برنامه ریزی، تصمیم گیری، سازماندهی، نوآوری، هماهنگی، ارتباطات، رهبری، انگیزش و کنترل می گردد. این نوع تعاریف از مدیریت اگر چه با کمی و کاستی یا فزونی هایی در واژه های بیان کننده ی وظایف روبرو است، اما به نظر روان تر از تعاریفی است که می کوشند مدیریت را محصور به یک ویژگی خاص نمایند و یا ارزش فلسفی خاصی به مفهوم بیفزایند. با اینحال تعاریف متعدد از مدیریت با توجه به کارکرد های آن از سوی محققانی چون فایول و یا گیولیک دارای تفاوت هایی است که به سادگی نمی توان از آنها گذر کرد. آنچه واضح است علم مدیریت هنوز نتوانسته است تعریف خود را مدیریت کند.
اما به واقع چه چیزی می تواند مدیریت را آنگونه که شایسته است تعریف کند؟ اگر در مفاهیم نهفته در تعاریف مختلف دقیق شویم، به سادگی درمی یابیم که مدیریت به دنبال هدایت تشکیلاتی انسانی است. به کار بردن واژه ی تشکیلات بیانگر اهمیت ساختارمندی و تبعیت از نظامی است که نیروی انسانی در قالب آن سازمان یافته است. در میان وظایف پنج گانه ی مدیریت؛ برنامه ریزی، سازماندهی، هماهنگی، فرماندهی و کنترل که از سوی فایول بیان شده اند، وظیفه ی سازماندهی کارکردی متناسب با مفهوم تشکیلاتی مورد بحث دارد؛ یعنی می توان گفت مدیریت به دنبال سازماندهی است. در سایه ی سازماندهی، فعالیت ها بر حسب قواعد پیش خواهند رفت و اهداف قابل حصول می گردند، رهبری افراد نظم می یابد و اجرای فرایند کنترل نیز ساده می گردد. به علاوه در سایه ی سازماندهی صحیح، می توان انتظار تدوین برنامه های کارا و پخته را داشت. در این میان شاید این بحث مطرح گردد که وظایف مختلف مدیریت به لحاظ میزان اهمیت بر دیگری برتری ندارند و یا اهمیت وظیفه یا وظایف دیگری به غیر از سازماندهی، در تعریف مدیریت بالاتر است، حتی ممکن است گفته شود که سازماندهی قابلیت تبیین مفهوم مدیریت را ندارد.
همانگونه که در آغاز و قبل از تعریف مدیریت به تعریف سازمان پرداخته شد، ساختار و نظام آگاهانه از جمله اصلی ترین ویژگی های سازمان ها می باشد. ساختار در حقیقت نتیجه ی نهایی فرایند سازماندهی است که به صورت رسمی و غیر رسمی در سازمان نمود یافته و بر روابط میان اعضای سازمان، الگوهای تعاملی و نحوه ی انجام امور تاثیر می گذارد. لذا سازماندهی در حکم فرایندی است که به صورت پیوسته و مستمر ادامه دارد و حیات سازمانی به اطمینان از وجود ساختاری که اثربخشی و کارایی را حاصل گرداند، بستگی خواهد داشت.
به علاوه می توان گفت اگر اهمیت سازماندهی از سایر وظایف پنج گانه بیشتر نباشد، کمتر نیز نخواهد بود. به واقع می توان جمعی را متصور شد که بدون سازماندهی مشخص اما با بهترین برنامه ها گرد هم آمده اند و اشخاصی نیز به عنوان ناظر بر فعالیت آنها حضور دارند. اگر این جمع به حال خود رها شود، نتیجه انجام فعالیت های متقاطع، بی فایده و یا عدم فعالیت است. حتی اگر رهبرانی از میان این جمع برخیزند در ابتدا به سازماندهی افراد برای اقدامات مشخص می پردازند و جمع را سازماندهی می نمایند. در صورتی که همین جمع مذکور با سازماندهی متناسب گرد هم آیند، اینبار رهبرانی از درون جمع قادر خواهند بود تا این گروه را هدایت کنند و آنها را به سمت اهداف مشخص فارغ از بحث ارزشیابی اهداف، سوق دهند.
بنابراین می توان عصاره و چکیده ی مدیریت را در اقدام به سازماندهی دانست، نیز باید توجه داشت سازماندهی در بطن خود هماهنگی را به عنوان عنصری کلیدی در دستیابی به کارایی و اثربخشی فعالیت ها دربرمی گیرد چرا که ساختار مناسب با حذف اقدامات بی اساس و غیر ضروری از به هدر رفتن منابع جلوگیری کرده و امکانات سازمانی را متناسب با نیازهای سازمانی تخصیص می دهد. بنابراین در تعریف از واژه ی مدیریت می توانیم از واژه ی سازماندهی استفاده کنیم و مدیریت را در معنای عام سازماندهی بدانیم، به وسیله ی این تعریف مدیریت خواهد توانست به غایت مفهوم خویش در تعریف دست یابد.
منابع
- الوانی، مهدی، مدیریت عمومی، تهران: نشرنی، 1388
- رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، 1387
- Robbins, S. Organization Theory, New Jersey: Prentice Hall, 1988
- Robbins, S. De Cenzo D.A. Fundamentals of Management, New Jersey: Prentice Hall, 2001
- Simon, H.A. The new science of management decision cliffs, New Jersey: Prentice Hall, 1977
|