دیوید هیوم
دیوید هیوم | |
|---|---|
| David Hume | |
پرترهٔ هیوم اثر آلن رمزی، ۱۷۶۶ | |
| نام هنگام تولد | دیوید هیوم زاده با نام David Home |
| زادهٔ | ۷ مه ۱۷۱۱ ۲۶ آوریل به تقویم ژولینیِ رایج در بریتانیا |
| درگذشت | ۲۵ اوت ۱۷۷۶ (۶۵ سال) |
| آرامگاه | گورستان قدیمی کالتون، ادینبرو |
| ملیت | اسکاتلندی |
| آثار برجسته | رساله درباره طبیعت آدمی، کاوشی در خصوص فهم بشری، کاوشی در مبانی اخلاق، تاریخ انگلستان، گفتگوها در باب دین طبیعی |
| دوره | عصر روشنگری |
| حیطه | فلسفه ذهن، معرفتشناسی، متافیزیک، فلسفه اخلاق، فلسفه سیاسی، فلسفه دین، زیباییشناسی، تاریخ و اقتصاد سیاسی |
| مکتب | تجربهگرایی، شکگرایی، طبیعتگرایی، روشنگری اسکاتلند |
ایدههای چشمگیر | تحلیل علیت و پیوند ضروری، مسئلهٔ استقرا، نظریهٔ بقچهایِ خود، احساسگرایی اخلاقی، فضیلتهای طبیعی و مصنوع، سازگارگرایی دربارهٔ اختیار، نقد برهانهای دین طبیعی |
تأثیرگرفته از | |
دیوید هیوم ((به انگلیسی: David Hume)، ۷ مه ۱۷۱۱ – ۲۵ اوت ۱۷۷۶) فیلسوف، تاریخنگار، مقالهنویس و نظریهپرداز اقتصاد سیاسی اسکاتلندی و از چهرههای اصلی روشنگری اسکاتلند بود. بخش بزرگی از فلسفهٔ او از کوشش برای مطالعهٔ منظم «طبیعت انسان» بر پایهٔ تجربه و مشاهده پدید آمد. هیوم این برنامه را در رساله درباره طبیعت آدمی آغاز کرد و سپس بسیاری از استدلالهای آن را در آثاری مانند کاوشی در خصوص فهم بشری و کاوشی در مبانی اخلاق از نو صورتبندی کرد. نوشتههای او حوزههایی از فلسفه ذهن و معرفتشناسی تا اخلاق، سیاست، دین، تاریخ و اقتصاد را دربر میگیرد و در پژوهش جدید، پیوند میان این حوزهها بخشی اساسی از فهم طرح فلسفی او بهشمار میآید.[۲][۳]
هیوم در نظریهٔ شناخت، تجربه را نقطهٔ آغاز بررسی ذهن قرار داد و میان «انطباعات» و «تصورات» تمایز گذاشت. تحلیل او از استدلال علّی و استدلال استقرایی به این نتیجه انجامید که گذار ما از تجربههای گذشته به انتظار دربارهٔ موارد مشاهدهنشده از برهان قیاسی به دست نمیآید و عادت یا خوگیری نقشی بنیادی در آن دارد. همین بحث به «مسئلهٔ استقرا» در فلسفهٔ جدید شکل داد. او در بحث هویت شخصی نیز استدلال کرد که در تجربهٔ درونی، جوهر ثابتی به نام «خود» نمییابیم و آنچه در دسترس ماست رشته یا مجموعهای از ادراکات است. با این همه، نسبت دقیق شکگرایی و طبیعتگرایی در فلسفهٔ او، و بهویژه اینکه نظریهٔ علیت او تا چه اندازه متضمن موضعی دربارهٔ واقعیت نیروهای علّی در جهان است، همچنان از موضوعات مهم اختلاف تفسیری در هیومپژوهی است.[۲][۴]
در اخلاق، هیوم منشأ تمایزهای اخلاقی را به احساس تأیید و نکوهش پیوند داد و استدلال کرد که عقل بهتنهایی انگیزهٔ کنش نیست. نظریهٔ او دربارهٔ عدالت، مالکیت و وعدهها بر شکلگیری تدریجی قراردادها و رسوم اجتماعی تأکید داشت. در سیاست و اقتصاد نیز به جای طرح نظامی انتزاعی، تاریخ، عرف و پیامدهای نهادها را بررسی کرد. نوشتههای دینی او نقدی گسترده بر برهانهای الهیات طبیعی، گزارشهای معجزه و منشأ تاریخی باور دینی عرضه کردند. در زمان حیاتش، شهرت عمومی هیوم تا حد زیادی به جستارها و تاریخ انگلستان وابسته بود، در حالی که آثار فلسفیاش در سدههای بعد جایگاهی مرکزی در تاریخ فلسفه یافتند. تأثیر او بر ایمانوئل کانت، اخلاق و اقتصاد آدام اسمیت، سنت فایدهگرایی و بحثهای جدید دربارهٔ علیت، استقرا، ذهن و دین گسترده و ماندگار بوده است.[۵][۶]
زندگی و شکلگیری فکری
[ویرایش | اشتراکگذاری]هیوم در ادینبرو در خانوادهای از زمینداران اسکاتلندی زاده شد. تاریخ تولد او در گاهشماری آن روز بریتانیا ۲۶ آوریل ۱۷۱۱ بود که با ۷ مه در تقویم گریگوری برابر است. پدرش، جوزف هوم، هنگامی که دیوید خردسال بود درگذشت و مادرش کاترین فالکونر سرپرستی او، برادر بزرگترش و خواهرشان را بر عهده گرفت. هیوم از کودکی به ادبیات و مطالعه گرایش داشت و در حدود یازدهسالگی وارد دانشگاه ادینبرو شد. خانواده انتظار داشتند او حقوق بخواند، اما خودش بعدها نوشت که علاقهاش تقریباً یکسره متوجه فلسفه و دانش عمومی بود. فشار مطالعه در اواخر دههٔ ۱۷۲۰ با دورهای از ناخوشی جسمی و روانی همراه شد. در ۱۷۳۴ برای مدتی کوتاه به بریستول رفت تا تجارت را بیازماید، اما این مسیر را رها کرد و رهسپار فرانسه شد.[۷][۱]

هیوم بیشتر سالهای ۱۷۳۴ تا ۱۷۳۷ را در رنس و سپس لافلش در آنژو گذراند و در همان دوره طرح اصلی رساله دربارهٔ طبیعت آدمی را نوشت. دو کتاب نخست اثر در ۱۷۳۹ و کتاب سوم در ۱۷۴۰، همگی بینام نویسنده، منتشر شدند. خود هیوم سالها بعد استقبال نخستین از رساله را با تعبیر مشهور «مردهزاده از چاپخانه بیرون آمد» توصیف کرد، هرچند پژوهشگران جدید این داوری را اغراقآمیز میدانند. اثر توجهی کمتر از انتظار او یافت و شهرتش به شکگرایی و بیدینی در مناقشهٔ ۱۷۴۵ بر سر کرسی اخلاق و «فلسفهٔ روح» دانشگاه ادینبرو به زیان او تمام شد. او در ۱۷۵۱ نیز در دستیابی به کرسی منطق دانشگاه گلاسگو ناکام ماند و هیچگاه منصب دانشگاهی دائمی نداشت. در مقابل، جستارهای اخلاقی و سیاسی که از ۱۷۴۱ منتشر شدند خوانندگان بیشتری یافتند و هیوم دریافت که قالب جستار و نثر فشردهتر برای انتقال اندیشههایش مخاطب گستردهتری دارد.[۲][۱]
در میانهٔ دههٔ ۱۷۴۰، هیوم مدتی آموزگار خصوصی مارکیز آناندیل بود و سپس بهعنوان منشی ژنرال جیمز سنتکلر در مأموریتهای نظامی و دیپلماتیک به سواحل فرانسه، وین و تورین رفت. پس از بازگشت، بخشهایی از رساله را در قالب آثار تازه بازنویسی کرد. کاوشی در خصوص فهم بشری در ۱۷۴۸ و کاوشی در مبانی اخلاق در ۱۷۵۱ منتشر شدند. او در ۱۷۵۲ کتابدار دانشکدهٔ وکلای مدافع در ادینبرو شد. این سمت درآمد چندانی نداشت، اما دسترسی به کتابخانهای بزرگ را برایش فراهم کرد و زمینهٔ کار طولانی او بر تاریخ انگلستان را پدید آورد. از ۱۷۶۳ در سفارت بریتانیا در پاریس خدمت کرد و در محافل فکری فرانسه با استقبال چشمگیری روبهرو شد. در ۱۷۶۶ ژان-ژاک روسو را که در پی پناهگاهی در بریتانیا بود همراه خود به انگلستان برد، اما دوستی آنها به اختلافی علنی و پرسر و صدا انجامید. هیوم از ۱۷۶۷ تا ۱۷۶۹ معاون وزیر در وزارت امور خارجه بود و سپس برای سالهای پایانی زندگی به ادینبرو بازگشت. او از ۱۷۷۵ از بیماری جدی شکمی رنج میبرد و در ۲۵ اوت ۱۷۷۶ درگذشت.[۷][۲]

ذهن، تجربه و حدود شناخت
[ویرایش | اشتراکگذاری]پروژهٔ فلسفی هیوم با برنامهای آغاز میشود که خود آن را کاربرد «روش تجربی استدلال» در موضوعات انسانی مینامید. مقصود او از موضوعات «اخلاقی» در عنوان فرعی رساله فقط اخلاق به معنای محدود امروز نبود، بلکه مجموعهٔ اموری بود که به انسان، ذهن، عاطفه، جامعه و رفتار مربوط میشد. از نظر او علوم انسانی و حتی بسیاری از دیگر شاخههای دانش در نهایت به شناخت تواناییها و محدودیتهای ذهن انسان وابستهاند. این برنامه از تجربهگرایی جان لاک بهره میگرفت، اما هیوم آن را به تحلیلی منظمتر از مواد ذهن و شیوههای پیوند آنها گسترش داد. همهٔ محتویات ذهن در اصطلاح او «ادراکات» هستند. ادراکات به «انطباعات» و «تصورات» تقسیم میشوند. انطباعات شامل تجربههای حسی و عواطف زندهاند و تصورات صورت کمنیروتر همین مواد در اندیشه، حافظه و تخیل هستند. «اصل نسخهبرداری» او میگوید تصورات ساده در نهایت از انطباعات ساده گرفته میشوند. هیوم از این اصل بهعنوان ابزاری برای آزمودن مفاهیمی استفاده میکند که ممکن است بدون منشأ تجربی روشن وارد فلسفه شده باشند.[۲][۸]
هیوم برای توضیح جریان اندیشه سه اصل اصلی تداعی را برمیشمارد: همانندی، مجاورت در زمان یا مکان و علیت. این اصول روشن میکنند که چرا یک تصور غالباً تصور دیگری را به ذهن میآورد و از همین راه، تحلیل ذهن در فلسفهٔ او با نظریهٔ باور و استنتاج پیوند میخورد. در کاوشی در خصوص فهم بشری تمایز معروفی میان «روابط میان تصورات» و «امور واقع» مطرح میشود. گزارههای نوع نخست، مانند بسیاری از حقایق ریاضی، مستقل از مشاهدهٔ جهان و با بررسی نسبت میان تصورات شناخته میشوند. گزارههای مربوط به امور واقع به تجربه وابستهاند و نقیض آنها بدون تناقض قابل تصور است. این تمایز، که بعدها گاه «چنگال هیوم» نامیده شد، در شکلگیری بحثهای بعدی دربارهٔ ضرورت، تجربه و معرفت اثر گذاشت. با این حال، نباید آن را صورت نهایی و بیمناقشهای از دوگانهٔ تحلیلی و ترکیبی در فلسفهٔ قرن بیستم دانست، زیرا معنا و دامنهٔ آن در متن هیوم و نسبت آن با فلسفهٔ بعدی خود موضوع تفسیر است.[۲][۴]
تحلیل هیوم از «خود» یکی از نتایج مشهور همین روش است. او میپرسد اگر تصور یک نفس یا خودِ ثابت داریم، انطباعی که منشأ این تصور است کدام است. از آنجا که در دروننگری همواره با ادراک مشخصی چون احساس، خاطره، لذت، درد یا فکر روبهرو میشویم و نه با جوهری ثابت ورای آنها، هیوم در رساله خود را، در نسبت با اندیشه و تخیل، مجموعه یا رشتهای از ادراکات مرتبط میخواند. این دیدگاه معمولاً «نظریهٔ بقچهای» یا مجموعهای دربارهٔ خود نامیده میشود. با این همه، هیوم در پیوست رساله نسبت به توضیح نخست خود دربارهٔ هویت شخصی ابراز نارضایتی کرد و اذعان داشت که در پیوند دادن ادراکات به شیوهای کاملاً رضایتبخش با دشواری روبهرو است. همین خودانتقادی سبب شده بحث هویت شخصی در هیومپژوهی فقط به شعار «انکار خود» فروکاسته نشود و مسئلهٔ حافظه، تخیل، همانندی و پیوند ادراکات نیز در مرکز تفسیر قرار گیرد.[۲][۴]
علیت، استقرا و اختیار
[ویرایش | اشتراکگذاری]مسئلهٔ علیت در مرکز نظریهٔ شناخت هیوم قرار دارد، زیرا بیشتر استدلالهای ما دربارهٔ چیزی فراتر از آنچه اکنون حس یا به یاد میآوریم، از رابطهٔ علت و معلول استفاده میکنند. هیوم میپرسد تصور «پیوند ضروری» میان علت و معلول از کجا میآید. مشاهدهٔ یک رویداد منفرد فقط توالی و مجاورت پدیدهها را نشان میدهد و نیروی ضروریای که معلول را از علت بیرون آورد مستقیماً به حس داده نمیشود. حتی تکرار موارد مشابه ویژگی تازهای در خود اشیای بیرونی آشکار نمیکند. آنچه با تکرار تغییر میکند ذهن مشاهدهگر است. پس از تجربهٔ مکرر اینکه رویدادهایی از یک نوع با رویدادهایی از نوع دیگر همراه میشوند، ذهن با دیدن اولی به انتظار دومی سوق پیدا میکند. هیوم منشأ تصور پیوند ضروری را در همین احساس درونیِ گذار و انتظار میجوید و در تعریفهای علیت، هم انتظام میان انواع رویدادها و هم استنتاج ذهن از یکی به دیگری را برجسته میکند.[۲][۴]
این تحلیل به مسئلهٔ استقرا میرسد. وقتی از تجربهٔ گذشته دربارهٔ آینده یا موارد مشاهدهنشده نتیجه میگیریم، فرض میکنیم نظمهای شناختهشده به نحوی ادامه خواهند یافت. هیوم استدلال میکند که این اصل را نمیتوان با برهان قیاسی اثبات کرد، زیرا تصور اینکه آینده با گذشته متفاوت باشد متناقض نیست. توجیه آن با استدلال احتمالی نیز دوری خواهد بود، چون خودِ چنین استدلالی اعتبار انتقال از تجربهٔ گذشته به مورد مشاهدهنشده را از پیش فرض میگیرد. پاسخ توصیفی هیوم این است که طبیعت انسان ما را از راه عادت به چنین استنتاجهایی سوق میدهد. دربارهٔ نتیجهٔ فلسفی این استدلال اختلاف وجود دارد. برخی مفسران آن را شکاکانه و ناظر به فقدان توجیه عقلانی استقرا میخوانند و برخی بر جنبهٔ روانشناختی و طبیعی آن تأکید میکنند. به همین ترتیب، این سخن که هیوم «وجود علیت در جهان خارج را انکار کرد» بیان بیش از حد سادهای از موضعی است که دربارهٔ معنای متافیزیکی آن میان پژوهشگران اختلاف دیرپا وجود دارد.[۹][۲]
بحث هیوم دربارهٔ «آزادی و ضرورت» کوششی برای سازگار کردن نظم علّی با مسئولیت انسانی است. او استدلال میکند که در رفتار انسان نیز همان گونه از نظم و قابلیت استنتاجی را میبینیم که در پدیدههای دیگر تجربه میکنیم. آزادیای که برای مسئولیت اهمیت دارد، در صورتبندی متأخر او، توانایی عمل کردن یا نکردن بر حسب خواست فرد است، نه نبود هرگونه علت پیشین. اگر کسی بتواند در صورت خواستن حرکت کند و در صورت خواستن بایستد، در معنای مورد نظر آزاد است، مگر اینکه اجبار یا مانع بیرونی اختیار عملی او را از میان ببرد. این موضع از نمونههای کلاسیک سازگارگرایی بهشمار آمده است، گرچه پژوهش جدید میان خوانش کلاسیک و خوانشی که نقش احساسات اخلاقی و روانشناسی مسئولیت را برجسته میکند فرق میگذارد.[۱۰]
اخلاق، سیاست و اقتصاد
[ویرایش | اشتراکگذاری]اخلاق در طرح هیوم بخشی حاشیهای نیست و کتاب سوم رساله و سراسر کاوشی در مبانی اخلاق به آن اختصاص دارد. نقطهٔ آغاز او نقد این نظر است که تمایز میان فضیلت و رذیلت را میتوان تنها با عقل کشف کرد. هیوم برای عقل نقشی مهم در تشخیص واقعیتها و نسبت میان وسیله و هدف قائل است، اما استدلال میکند که عقل بهتنهایی انگیزهٔ کنش ایجاد نمیکند. داوری اخلاقی با احساس تأیید یا نکوهشی همراه است که در مواجهه با منش و رفتار انسانها پدید میآید. از همین رو جملهٔ معروف او دربارهٔ «بندهٔ انفعالات» بودن عقل ناظر به محدودیت نیروی انگیزشی عقلِ تنهاست و به معنای بیاهمیت بودن استدلال در زندگی عملی نیست. در پایان بخش نخست کتاب سوم رساله نیز هیوم به گذار ناگهانی برخی نویسندگان از گزارههای «هست» و «نیست» به «باید» و «نباید» توجه کرد و خواستار توضیح رابطهای شد که چنین گذاری را ممکن میکند. این بند بعدها با عنوان «مسئلهٔ هست و باید» یا «قانون هیوم» شهرت یافت، هرچند دامنه و مقصود دقیق آن میان مفسران محل اختلاف است. مفهوم «همدلی» نیز به هیوم امکان میدهد توضیح دهد چگونه عواطف و منافع دیگران برای ما قابل دریافت میشوند و چگونه داوری اخلاقی از منظری عمومیتر از منفعت شخصی سامان مییابد.[۵]
یکی از مهمترین تمایزهای اخلاق هیوم میان فضیلتهای «طبیعی» و «مصنوع» است. صفاتی مانند نیکخواهی به شیوهای نسبتاً مستقیم تأیید ما را برمیانگیزند، اما عدالت، رعایت مالکیت و وفای به وعدهها به قواعدی وابستهاند که در زندگی اجتماعی شکل گرفتهاند. هیوم پیدایش قواعد مالکیت را حاصل قرارداد رسمی یا پیمانی ناگهانی نمیداند. این قواعد بهتدریج از تجربهٔ سود متقابل و هماهنگی رفتار پدید میآیند و سپس آموزش و عادت آنها را تثبیت میکنند. نظریهٔ سیاسی او همین حساسیت به قرارداد، عرف و فایدهٔ اجتماعی را ادامه میدهد. در جستارهای سیاسی، پایهٔ پایداری حکومت را در «نظر» و باور فرمانبرداران میبیند و در برابر نظریههایی که مشروعیت سیاسی را صرفاً به قرارداد اجتماعی اولیه بازمیگردانند، بر عادت، منفعت عمومی و تاریخ نهادها تکیه میکند. او کشاکش میان اقتدار و آزادی را دائمی میدانست و به اصلاح و توازن نهادی بیشتر از طرحهای ناگهانی برای بازسازی جامعه اعتماد داشت. در عین حال، در پانویسی بر جستار «دربارهٔ خصایل ملی» دیدگاهی آشکارا سلسلهمراتبی دربارهٔ نژاد بیان کرد و سیاهان را بهطور طبیعی فروتر از سفیدپوستان دانست. پژوهشهای جدید این عبارت را صرفاً حاشیهای اتفاقی تلقی نمیکنند و نسبت آن را با روش هیوم در «علم انسان» و اندیشهٔ روشنگری دربارهٔ تفاوتهای انسانی بررسی کردهاند.[۱۱][۵][۱۲]
در اقتصاد سیاسی، هیوم بهویژه با گفتارهای سیاسی در ۱۷۵۲ وارد بحثهای تجارت، پول، بهره، مالیات و بدهی عمومی شد. او افزایش ثروت و «ظرافت در هنرها» را با گسترش تجارت، تقسیم کار و تحول نهادهای اجتماعی مرتبط میکرد، اما دفاعش از جامعهٔ تجاری بیقید و شرط نبود و دربارهٔ بدهی عمومی و برخی پیامدهای سیاست مالی هشدار میداد. نوشتهٔ «دربارهٔ پول» و «دربارهٔ تراز تجاری» بعدها در تاریخ نظریهٔ پول اهمیت یافتند. تحلیلی که معمولاً با عنوان سازوکار جریان قیمت و مسکوک شناخته میشود توضیح میدهد که ورود یا خروج فلزات گرانبها چگونه از مسیر قیمتها و تجارت خارجی میتواند عدم تعادل پولی میان کشورها را تعدیل کند. هیوم دوست نزدیک و همصحبت آدام اسمیت بود و پژوهش تاریخ اندیشهٔ اقتصادی رابطهٔ میان مباحث آن دو دربارهٔ تجارت و جامعهٔ تجاری را مهم میداند، هرچند نباید نظریههای متمایز اسمیت را صرفاً ادامهٔ مستقیم هیوم شمرد.[۱۳][۷]
دین و زیباییشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]فلسفه دین هیوم در مجموعهای از آثار پراکنده، از کاوشی در خصوص فهم بشری و تاریخ طبیعی دین تا گفتگوها در باب دین طبیعی، شکل میگیرد. یکی از مشهورترین مباحث او در بخش «معجزات» نخستین کاوش به ارزش معرفتی شهادت مربوط است. هیوم معجزه را نقض قانون طبیعت تعریف میکند و میپرسد چه نوع شهادتی میتواند باور عقلانی به چنین رخدادی را توجیه کند. معیار او این است که وزن باور باید متناسب با شواهد باشد و در سنجش گزارش معجزه باید اعتبار شاهدان با تجربهٔ منظم ما از طبیعت مقایسه شود. مقصود اصلی این استدلال این نیست که وقوع معجزه از نظر منطقی یا متافیزیکی تناقض دارد. مسئله این است که آیا شهادت تاریخی میتواند شواهد کافی برای پذیرفتن چنین گزارشی فراهم کند. این تمایز در پژوهش جدید مهم است، زیرا تعبیر سادهٔ «هیوم امکان معجزه را انکار کرد» دامنهٔ استدلال او را نادرست بازنمایی میکند.[۱۴]
در گفتگوها در باب دین طبیعی، که پس از مرگ او در ۱۷۷۹ منتشر شد، مسئلهٔ استدلال از نظم جهان و دیگر برهانهای الهیات طبیعی از خلال گفتوگوی شخصیتهایی چون کلئانتس، دِمیا و فیلو بررسی میشود. استفاده از شخصیتهای گفتوگویی سبب میشود نسبت دادن هر جمله به دیدگاه نهایی خود هیوم نیازمند احتیاط باشد. نقدهای فیلو بر تمثیل میان جهان و مصنوعات انسانی نشان میدهد که حتی پذیرش شباهتی محدود میان نظم طبیعت و طراحی انسانی، بهخودی خود صفاتی مانند یگانگی، بینهایت بودن یا کمال اخلاقی طراح را ثابت نمیکند. این بحث دههها پیش از انتشار الهیات طبیعی ویلیام پیلی در ۱۸۰۲ نوشته شده بود و از این رو هیوم را نمیتوان منتقد مستقیم تقریر ساعتساز پیلی دانست. در تاریخ طبیعی دین نیز هیوم به جای اثبات یا رد فلسفی خدا، منشأ روانشناختی و تاریخی باور دینی را بررسی میکند. او چندخدایی را صورت آغازین دین عامه میداند و ترس، امید و ناآگاهی از علل رویدادهای نامطمئن زندگی را در پیدایش آن مؤثر میشمارد. تعیین برچسبی ساده مانند «خداناباور» یا «دادارباور» برای موضع نهایی هیوم محل اختلاف پژوهشی است و آثار او بیش از هر چیز نقدی پایدار بر پایههای استدلالی دین سنتی ارائه میکنند.[۱۴]
زیباییشناسی هیوم امتداد نظریهٔ او دربارهٔ احساس، داوری و طبیعت اجتماعی انسان است. دو جستار «دربارهٔ ملاک ذوق» و «دربارهٔ تراژدی» جایگاه ویژهای در این حوزه دارند. در جستار نخست، هیوم از یک سو میپذیرد که زیبایی مانند کیفیتی صرفاً در شیء کشف نمیشود و داوری ذوق با احساس بیننده یا خواننده پیوند دارد. از سوی دیگر، تفاوت سلیقه را به این نتیجه فرو نمیکاهد که همهٔ داوریها همارزند. تجربه، تمرین، مقایسه، ظرافت ادراک و رهایی نسبی از پیشداوری به منتقد امکان میدهد آثار را دقیقتر بسنجد و «حکم مشترک» داوران شایسته در طول زمان معیاری برای ذوق فراهم میکند. این معیار مطلق نیست و هیوم برای تفاوتهای بیضرر ناشی از سن، خلقوخو یا زمینه نیز جا باز میکند. در «دربارهٔ تراژدی» مسئله متفاوت است: چگونه نمایشی که اندوه، ترس و اضطراب برمیانگیزد میتواند لذتآور باشد. پاسخ او به کیفیت بیان و نیروی صورت هنری توجه دارد که میتواند عواطف ناخوشایند را در تجربهٔ کلی اثر دگرگون کند. تفسیر دقیق این «تبدیل» در پژوهش زیباییشناسی هیوم همچنان محل بحث است.[۱۵]
تاریخنگاری، آثار و میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هیوم در ۱۷۵۲، پس از دسترسی به کتابخانهٔ دانشکدهٔ وکلا، تصمیم گرفت تاریخ انگلستان را بنویسد. برخلاف ترتیب زمانی موضوع، کار را از دودمان استوارت آغاز کرد، زیرا مناقشههای سیاسی سدهٔ هفدهم را برای فهم پیدایش احزاب و قانون اساسی بریتانیا تعیینکننده میدید. نخستین جلد در ۱۷۵۴ با واکنش تند گروههای مختلف روبهرو شد، بهویژه به این دلیل که هیوم حاضر نبود روایت رایج ویگی از تاریخ آزادی انگلیسی را بیچونوچرا بپذیرد. جلد دوم که دورهٔ پس از اعدام چارلز اول تا انقلاب ۱۶۸۸ را دربر میگرفت استقبال بهتری یافت. سپس تاریخ دودمان تودور و در پایان دورهٔ روم تا ۱۴۸۵ منتشر شد و کل اثر در شش جلد تکمیل شد. هیوم تا پایان عمر آن را بارها ویرایش کرد. تاریخ انگلستان فقط تاریخ سیاسی پادشاهان نبود و به قانون، تجارت، آداب و تحول جامعه نیز میپرداخت. پژوهشگران آن را در کنار آثار ویلیام رابرتسون و سپس ادوارد گیبون بخشی از شکوفایی تاریخنگاری روشنگری اسکاتلند میدانند.[۶][۱۶]
شهرت هیوم در زمان حیاتش مسیری متفاوت از جایگاه امروزی آثارش داشت. رساله ابتدا فروش و اثرگذاری عمومی محدودی داشت و نخستین کاوش نیز فوری به موفقیت نرسید، در حالی که جستارها، گفتارهای سیاسی و نوشتههای تاریخی خوانندگان بیشتری پیدا کردند. موفقیت مالی آثار متأخر، بهویژه تاریخ و چاپهای مکرر جستارها، او را در سالهای پایانی از وابستگی مالی رها کرد. هیوم در سراسر زندگی متنهایش را بازبینی میکرد و در چاپهای بعدی به تغییر عبارتها و تنظیم مجموعهٔ Essays and Treatises on Several Subjects ادامه داد. کمی پیش از مرگ، خودزندگینامهٔ کوتاه زندگی من را نوشت. گفتگوها در باب دین طبیعی بنا بر خواست او پس از مرگ منتشر شد. این تاریخ انتشار اهمیت دارد، زیرا برخی از مواضع بحثبرانگیز او دربارهٔ دین را باید در زمینهٔ محدودیتهای انتشار آزادانهٔ نقد دینی در بریتانیای سدهٔ هجدهم فهمید.[۷][۱]
اثرگذاری هیوم پس از مرگ به حوزههای گوناگون گسترش یافت. ایمانوئل کانت در تمهیدات نوشت که یادآوری مسئلهٔ هیوم او را از «خواب جزمی» بیدار کرد. اختلاف کانت با هیوم دربارهٔ علیت و امکان شناخت پیشینی به یکی از محورهای شکلگیری فلسفهٔ نقدی تبدیل شد. در بریتانیا، اخلاق احساسگرای هیوم، تأکیدش بر فایده و تحلیل نهادهای قراردادی بر بحثهای بعدی اخلاق و فایدهگرایی اثر گذاشت، هرچند هیوم را نباید بدون توضیح همانند فایدهگرایان کلاسیک سدهٔ نوزدهم طبقهبندی کرد. در سدههای نوزدهم و بیستم، بحثهای او دربارهٔ استقرا، علیت و تجربه برای فلسفهٔ علم و سنت تحلیلی اهمیت تازهای یافت. پژوهش معاصر نیز تصویر یک هیوم صرفاً «شکاک» را ناکافی میداند و پیوند میان شکگرایی، طبیعتگرایی، روانشناسی ذهن و نظریهٔ اجتماعی او را بررسی میکند. گستردگی همین تفسیرها سبب شده هیوم همچنان یکی از پرمناقشهترین و پربحثترین فیلسوفان دورهٔ جدید باشد.[۱۷][۳]
آثار اصلی
[ویرایش | اشتراکگذاری]| سال انتشار | اثر | توضیح |
|---|---|---|
| ۱۷۳۹–۱۷۴۰ | رساله درباره طبیعت آدمی | سه کتاب دربارهٔ فهم، انفعالات و اخلاق. دو کتاب نخست در ۱۷۳۹ و کتاب سوم در ۱۷۴۰ منتشر شد. |
| ۱۷۴۱–۱۷۴۲ | جستارهای اخلاقی و سیاسی | هستهٔ نخست مجموعهای از جستارها که هیوم در دهههای بعد بارها گسترش و ویرایش کرد. |
| ۱۷۴۸ | کاوشی در خصوص فهم بشری | بازپرداخت بخشی از مسائل کتاب نخست رساله، همراه با مباحث آزادی و ضرورت، معجزات و حدود شناخت. |
| ۱۷۵۱ | کاوشی در مبانی اخلاق | صورت متأخر نظریهٔ اخلاقی هیوم که خود آن را از بهترین نوشتههایش میدانست. |
| ۱۷۵۲ | گفتارهای سیاسی | جستارهایی دربارهٔ تجارت، پول، بهره، مالیات، تراز تجاری و اقتصاد سیاسی. |
| ۱۷۵۴–۱۷۶۲ | تاریخ انگلستان | تاریخ چندجلدی بریتانیا از روزگار روم تا انقلاب ۱۶۸۸، نوشتهشده و منتشرشده در ترتیب زمانی معکوس. |
| ۱۷۵۷ | چهار رساله | شامل تاریخ طبیعی دین، «دربارهٔ انفعالات»، «دربارهٔ تراژدی» و «دربارهٔ ملاک ذوق». |
| ۱۷۷۷ | زندگی من | خودزندگینامهٔ کوتاه هیوم که پس از مرگش منتشر شد. |
| ۱۷۷۹ | گفتگوها در باب دین طبیعی | گفتوگویی فلسفی دربارهٔ برهانهای دین طبیعی و صفات خدا که بهصورت پسامرگ منتشر شد. |
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]پانویس
[ویرایش | اشتراکگذاری]- 1 2 3 4 Harris, James A. (2015). Hume: An Intellectual Biography (in English). Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9781139033220. ISBN 9780521837255.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Hsueh Qu و Elizabeth S. Radcliffe (16 ژوئن 2026). "David Hume". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- 1 2 Paul Russell, ed. (2016). The Oxford Handbook of Hume (in English). Oxford University Press. doi:10.1093/oxfordhb/9780199742844.001.0001. ISBN 9780199742844.
- 1 2 3 4 خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب
<ref> غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نامCambridge2009وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.). - 1 2 3 "Hume's Moral Philosophy". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- 1 2 Wootton, David (2009). "David Hume: "The Historian"". In David Fate Norton و Jacqueline Taylor (ed.). The Cambridge Companion to Hume (in English) (2 ed.). Cambridge University Press. pp. 447–479. doi:10.1017/CCOL9780521859868.014.
- 1 2 3 4 David Hume. "My Own Life". Hume Texts Online (in English). Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ David Hume. "A Treatise of Human Nature". Hume Texts Online (in English). Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ "The Problem of Induction". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ "Hume on Free Will". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ Aaron Garrett و Silvia Sebastiani (2017). "David Hume on Race". In Naomi Zack (ed.). The Oxford Handbook of Philosophy and Race (in English). Oxford University Press. pp. 31–43. doi:10.1093/oxfordhb/9780190236953.013.43. ISBN 9780190236953.
- ↑ David Hume (1994). Knud Haakonssen (ed.). Hume: Political Essays (in English). Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9781139170765. ISBN 9780521466394.
- ↑ Margaret Schabas و Carl Wennerlind (2011). "Retrospectives: Hume on Money, Commerce, and the Science of Economics". Journal of Economic Perspectives (in English). 25 (3): 217–230. doi:10.1257/jep.25.3.217.
- 1 2 "Hume on Religion". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. 15 نوامبر 2024. Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ "Hume's Aesthetics". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ Siebert, Donald T. (2016). "Hume's History of England". In Paul Russell (ed.). The Oxford Handbook of Hume (in English). Oxford University Press. pp. 546–568. doi:10.1093/oxfordhb/9780199742844.013.22.
- ↑ "Kant and Hume on Morality". Stanford Encyclopedia of Philosophy (in English). Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 25 اوت 2026.
- ↑ "Texts". Hume Texts Online (in English). Retrieved 25 اوت 2026.
منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Harris, James A. (2015). Hume: An Intellectual Biography (in English). Cambridge University Press. doi:10.1017/CBO9781139033220. ISBN 9780521837255.
- David Fate Norton و Jacqueline Taylor, ed. (2009). The Cambridge Companion to Hume (in English) (2 ed.). Cambridge University Press. doi:10.1017/CCOL9780521859868. ISBN 9780521859868.
- Paul Russell, ed. (2016). The Oxford Handbook of Hume (in English). Oxford University Press. doi:10.1093/oxfordhb/9780199742844.001.0001. ISBN 9780199742844.
- Naomi Zack, ed. (2017). The Oxford Handbook of Philosophy and Race (in English). Oxford University Press. doi:10.1093/oxfordhb/9780190236953.001.0001. ISBN 9780190236953.
- David Hume (2000). David Fate Norton و Mary J. Norton (ed.). A Treatise of Human Nature (in English). Oxford University Press. ISBN 9780198751724.
- David Hume (2000). Tom L. Beauchamp (ed.). An Enquiry concerning Human Understanding (in English). Oxford University Press. ISBN 9780198250609.
- David Hume (1998). Tom L. Beauchamp (ed.). An Enquiry concerning the Principles of Morals (in English). Oxford University Press. ISBN 9780198751847.
پیوند به بیرون
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Hume Texts Online، متن و ویرایش پژوهشی آثار هیوم
- مدخل «David Hume» در دانشنامهٔ فلسفهٔ استنفورد
- آثار دیوید هیوم در کتابخانهٔ باز